تجارت جهانی: در چابهار، جایی که دریا تا چشم کار میکند ادامه دارد، مسئله آب دیگر فقط مسئله دسترسی به یک شبکه لولهکشی نیست. آب برای بخشی از مردم به کالایی تبدیل شده که باید آن را خرید، حمل کرد، ذخیره کرد و برای مصرف روزانه سهمیهبندی کرد.
ویدیویی که یک شهروند چابهاری در اختیار شبکه ایران اینترنشنال قرار داده، تصویری ساده اما گویا از این وضعیت ارائه میکند: دو گالن ۲۰ لیتری آب آشامیدنی، در مجموع ۴۰ لیتر، به قیمت ۵۰ هزار تومان. یعنی هر گالن ۲۰ لیتری ۲۵ هزار تومان. این روایت البته یک قیمت واحد و رسمی برای همه نقاط چابهار را اثبات نمیکند، اما در کنار گزارشهای متعدد از فروش آب، قطعی شبکه و آبرسانی سیار، نشانهای از اقتصادی است که در آن آب آشامیدنی برای برخی خانوارها از شیر خانه به دبه منتقل شده است.
در روایتهای جدیدتر از بازار آب منطقه، قیمت هر گالن ۲۰ لیتری آب حدود ۱۲ هزار و ۵۰۰ تومان گزارش شده است؛ رقمی که اگرچه ممکن است بسته به محل، کیفیت آب، هزینه حمل و نوع عرضه تغییر کند، اما معنای آن روشن است: آب آشامیدنی برای بخشی از مردم دیگر یک خدمت عمومی بیواسطه نیست؛ یک هزینه روزانه است.
این تفاوت زمانی مهمتر میشود که بدانیم مسئله چابهار تازه آغاز نشده است. سالهاست گزارشهایی از دشواری تأمین آب در چابهار و روستاهای اطراف آن منتشر میشود. در سال ۱۴۰۰، یک گزارش میدانی از فروش آب در دبههای ۲۰ لیتری با قیمت حدود ۱۳۰۰ تومان خبر داده بود. همان گزارش در عین حال از نبود نظارت کافی بر فروشندگان آب شیرین گلایه میکرد. چهار سال بعد، مسئله هنوز پابرجاست؛ فقط عددها تغییر کردهاند.
در این فاصله، پروژههای مختلفی برای افزایش ظرفیت تأمین آب اجرا یا وعده داده شده است. شرکت آب و فاضلاب سیستان و بلوچستان در سال ۱۴۰۴ از اجرای طرح آبرسانی به شهرهای چابهار و کنارک برای جمعیتی حدود ۳۶۰ هزار نفر خبر داد. افزایش ظرفیت آبشیرینکن چابهار و کنارک و تقویت خطوط انتقال آب نیز در این برنامه قرار گرفت. طبق همان گزارش، در مرحله نخست ۱۰ هزار مترمکعب به ظرفیت آبشیرینکن اضافه شده و هدف، رساندن افزایش ظرفیت به ۲۰ هزار مترمکعب بوده است.
اما مسئله آب در چابهار را نمیتوان فقط با تعداد پروژهها اندازه گرفت. معیار مهمتر این است که آب در نهایت چگونه به خانه مردم میرسد.
اگر یک خانوار مجبور باشد برای آشامیدن آب بخرد، مسئله فقط کمبود یک منبع طبیعی نیست؛ مسئله شکست یا ناکافی بودن یک زنجیره خدمات عمومی است. آب باید از منبع به تصفیهخانه، از تصفیهخانه به شبکه انتقال، از شبکه انتقال به مخزن و از مخزن به خانه برسد. هرجا این زنجیره قطع شود، بازار جای شبکه را میگیرد. در آن لحظه، دبه ۲۰ لیتری تبدیل به واحد اندازهگیری بحران میشود.
قیمت ۱۲ هزار و ۵۰۰ تومان برای یک گالن، در نگاه اول ممکن است عدد بزرگی به نظر نرسد. اما آب مثل بسیاری از کالاهای دیگر نیست که بتوان مصرف آن را بهسادگی حذف کرد. یک خانواده میتواند خرید میوه یا پوشاک را عقب بیندازد؛ نمیتواند مصرف آب آشامیدنی را به هفته بعد موکول کند. به همین دلیل، هزینه آب در خانوارهای کمدرآمد میتواند به هزینهای تکرارشونده و اجباری تبدیل شود.
این مسئله در روستاهای اطراف چابهار جدیتر است. در سالهای گذشته، گزارشهایی از وابستگی برخی روستاها به تانکرهای آبرسان منتشر شده است. در سال ۱۴۰۱ نیز شرکت آب و فاضلاب از آغاز عملیات انتقال آب از سد زیردان برای ۵۸ روستا در بخش مرکزی چابهار و جمعیتی حدود ۳۵ هزار نفر خبر داده بود.
حتی پیش از آن نیز گزارشهایی وجود داشت که نشان میداد در برخی روستاها آب با تانکر خریداری میشود و خانوارها ناچارند برای سهمیه محدود آب هزینه کنند.
در سال ۱۴۰۵، تصویر رسمی از وضعیت نیز نشان میدهد که پروژههای آبرسانی همچنان در حال اجرا هستند. شرکت آب و فاضلاب سیستان و بلوچستان اعلام کرده است که در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ تاکنون، آبرسانی به ۱۳۶ روستا و دو شهر انجام شده و توسعه شبکه در هشت شهر، از جمله چابهار، در قالب سند اجرایی دنبال شده است. در همین برنامه، اجرای حدود ۴۵۰ کیلومتر لولهگذاری و اصلاح و توسعه خطوط انتقال و شبکههای توزیع نیز اعلام شده است.
این اعداد مهماند؛ اما یک پرسش سختتر را هم مطرح میکنند: چرا در شهری که همزمان پروژههای متعدد آبرسانی در آن اجرا میشود، هنوز آب میتواند از طریق دبه و تانکر به یک کالای ضروری تبدیل شود؟
پاسخ را شاید بتوان در فاصله میان «دسترسی اسمی» و «دسترسی واقعی» جستوجو کرد. داشتن شبکه لولهکشی الزاماً به معنای دسترسی پایدار به آب نیست. شبکه ممکن است وجود داشته باشد اما فشار آب کافی نباشد؛ آب ممکن است سهمیهبندی شود؛ قطعیها ممکن است طولانی شوند؛ یا کیفیت آب شبکه باعث شود خانوارها برای نوشیدن، به آب تصفیهشده و خریداریشده روی بیاورند. در چنین شرایطی، حتی وقتی روی کاغذ شاخص پوشش آبرسانی افزایش پیدا میکند، تجربه خانوار ممکن است چیز دیگری باشد.
چابهار نمونه مهمی از این تناقض است. از یک سو، شهری ساحلی با دسترسی مستقیم به دریای عمان و ظرفیت بالقوه آبشیرینکنی است؛ از سوی دیگر، بخشی از ساکنان برای تأمین ابتداییترین شکل آب آشامیدنی به دبه و تانکر وابستهاند.
سالهاست آبشیرینکن به عنوان یکی از راههای اصلی حل مشکل آب جنوب سیستانوبلوچستان مطرح میشود. حتی طرحهایی برای تأمین آب روستاهای نوار ساحلی چابهار از طریق آبشیرینکن با همکاری برنامه توسعه سازمان ملل و سرمایهگذاری ژاپن مطرح شده بود. اما زیرساخت تنها زمانی به رفاه تبدیل میشود که آخرین کیلومتر آن نیز ساخته شده باشد.
برای خانوادهای که هر روز باید دبه را پر کند، مهم نیست ظرفیت اسمی آبشیرینکن چند هزار مترمکعب است. مهم این است که شیر آب خانه باز شود و آب بیاید. این همان نقطهای است که بحران آب چابهار از یک مسئله فنی به یک مسئله اجتماعی تبدیل میشود.
قیمت آب در این وضعیت فقط قیمت یک کالا نیست؛ قیمت دسترسی به یک نیاز پایه است. اگر یک خانوار برای خرید ۴۰ لیتر آب ۲۵ یا ۵۰ هزار تومان پرداخت کند، هزینه آب دیگر صرفاً در قبض ماهانه دیده نمیشود. بخشی از درآمد روزانه خانوار مستقیماً صرف تأمین آب میشود؛ هزینهای که برای خانوارهای فقیرتر، نسبت به درآمد، سنگینتر است. و اینجاست که «آب دبهای» به شاخصی برای سنجش نابرابری تبدیل میشود.
در یک طرف، پروژههای بزرگ، آبشیرینکنها، خطوط انتقال و مخازن قرار دارند؛ در طرف دیگر، دبههای ۲۰ لیتری که مردم برای ادامه زندگی پر میکنند. مسئله اصلی چابهار شاید دیگر این نباشد که آیا برای آب پروژهای وجود دارد یا نه. پروژه وجود دارد. پرسش اصلی این است که این پروژهها چه زمانی فاصله میان لوله و خانه، میان ظرفیت تولید و دسترسی واقعی، و میان وعده آبرسانی و تجربه روزمره مردم را پر خواهند کرد. در چابهار، آب از دریا دور نیست. اما برای بخشی از مردم، هنوز تا رسیدن به خانه فاصله زیادی دارد.
